تبليغاتX
خط خطی


















خط خطی

اگه باز از روزگار دلت گرفت... لحظه ها... ثانیه ها .... ابری شدن..............

.

.

.

گاهی اوقات احتیاج به یه آدمی داری٬


یه دوستی٬


که وایسته رو به ‌روت


که توی چشمات نگات کنه


و محکم بزنه تو گوشت


که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه‌ت و دوباره نگاش کنی


ببینی که خشمگینه٬


ببینی که از دستت عصبانیه


توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره


ببینی که دوستته.


که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬


که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »


که سرت فریاد بکشه ..


که تو یه هو بلرزی٬


که بری بغلش٬


که بغلت کنه٬


همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬


که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش٬


که تو چشمات رو ببندی٬


روی شونه‌ش گریه کنی٬


بلرزی٬


و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته ... »

 

5387258471-63645403.jpg




عاشقانه ترین کلمات ، کلماتی نیستند که برای شنونده

 

 ای خاص ، در زمانی خاص نوشته می شوند . عاشقانه

 

ترین کلمات کلماتی اند که بی مقصد ، بی انتظاری

 

خاص  چون نسیم در یک لحظه ..... در یک لحظه

 

عادی ....

 

 در چشمانمان ..... در نوک انگشتانمان ..... در

 

لبانمان ....جاری می شوند .....

 

 

نوشته دوست خوبم: سوم شخص مفرد

0003051nGwP.jpg

.

.

.

+نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت21:55توسط خاطره | |

نامه ی  از دکتر علی شریعتی

ابر،­حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند


و طناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو،د­ریا با من مهربا نی می کند


باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند


باتو،نس­یم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند


باتو،من­ با بهار می رویم


باتو،م­ن در عطر یاس ها پخش می شوم


باتو،من­ درشیره ی هر نبات میجوشم


باتو­،من در هر شکوفه می شکفم


باتو،م­ن درمن طلوع لبخند میزنم،درهر­ تندر فریاد شوق میکشم،درحل­قوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای­ جویباران زمزمه می کنم


باتو،من­ در روح طبیعت پنهانم


باتو­،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی­ پاک خداوندی را می نوشم


باتو،م­ن در خلوت این صحرا،درغرب­ت این سرزمین،درس­کوت این آسمان،درتن­هایی این بی کسی،


غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،در­ختان برادران من اند و پرندگان خواهران

من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و

 نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها

 ی شسته، باران خورده،پاک،­همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.


بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم


بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند


بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند


بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند


بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد


ابر،کف­ن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند


وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

 love83636.jpg

 

ماه رمضون داره می یاد.....  زود تر بگم ....! نماز و روزه هاتون قبول حق...دعا یادتون نره....اگر یادتون بود

  منم دعا کنید.....

 

+نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت16:42توسط خاطره | |