|
همه چی ساده شروع شد...... تو مسیر یه خیابون ......تو یک غروب پاییز زیر چتر خیس بارون یه نگاه ساده از تو ...... یه سلام ساده از من چند تا لبخند دروغی چند قدم پیاده رفتن چند تا پرسش از گذشته ...... چند تا حرف کودکانه دل زدن به قلب دریا یه سوال عاشقانه...! همه چی ساده شروع شد ساده مثل دل سپردن..... مثل عاشق شدن تو........ مثل عاشق شدن من هر قدم که با تو رفتم هنوزم به خاطرم هست کوچه ها تموم نمی شد حتی کوچه های بن بست...! *********** موهبت و او بر سر راهم مشکلاتي قرار داد تا نيرومند شوم. من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد و او پيش پايم مسايلي گذاشت تا آنها را حل کنم. من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند و او به من فکر داد تا براي رفاهم بيش تر تلاش کنم. من از خدا خواستم به من شهامت دهد و او خطراتي در زندگيم پديد آورد تا بر آنها غلبه کنم. من از خدا خواستم به من عشق دهد و او افراد زجر کشيده اي را نشانم داد تا به آنها محبت کنم. من از خدا خواستم به من برکت دهد و خدا به من فرصت هايي داد تا از آنها بهره ببرم. من هيچ کدام از چيزهايي را که از خدا خواستم، دريافت نکردم ولي به همه چيزهايي که نياز داشتم، رسيدم. |
About![]()
من همون همیشه غزل خوان و شاعر رویا... Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
دوستی |