تبليغاتX
خط خطی


















خط خطی

اگه باز از روزگار دلت گرفت... لحظه ها... ثانیه ها .... ابری شدن..............

سلام . دوباره سلام می بخشید که یه مدت آپ نکردم خیلی سرم شلوغ بود نه اینکه کار داشته باشم مشغله فکری زیاد داشتم  خیلی به هم ریختم آخه از حرفه خبر نگاری کنار کشیدم اگه بدونید چرا شاید بگید یه لج و لجبازی بوده و یا یه حماقت  ولی چکار کنم که این طور شد . نمی دونم دیگه چی بگم  فعلا یه چند روزی نیستم دارم میرم مسافرت میرم همدان سوغاتی چی میخواهید  اگر همدان کافی نت پیدا کردم شاید یه چیز هایی بنویسم فعلا که اوضاع روحی ام کامل ریخته به هم  خیلی دوستون دارم حتما بهم سر بزنید  ای خدااااااااااااااااا که من از دست این رئیس جون چه  می کنم 

+نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت19:26توسط خاطره | |

سلاممممممممممممممممو دوباره سلامممممممممممممممم

چه خبر ....؟؟؟؟ خبری نیست ...؟؟؟؟ چرا ؟؟؟

راستش  منم اصلا خبری ندارم  یعنی می دونین خبر هست ولی نه خبر جالب و مهم

از این ها که بگذریم   میرسیم به نظر های زیبا ی شما دستتون درد نکنه زحمت کشیدین خوشحالم کردین  یکی از دوستام که پیغام گذاشته بود گفت فکر نیکردم این قدر غمگین بنویسی   و شاد تر از این ها باشی......

یه کم که رو حرف هاش فکر کردم دیدم راست میگه چرا این قدر غمگین  ولی نمی دونم چرا دست خودم نیست گاهی بد جوری آسمون دلم میگیره  اون وقت است که شروع می کند به شرشر باریدن....

حالا می خوام  سعی کنم دیگه از این به بعد غمگین ننویسم البته دارم سعی میکنم  اگه یه موقع هم به بیراهه رفتم مثل این بار یادم بندازین باشه....؟؟؟؟؟!!!!

راستی دیگه کسی روش های بهتری برای سکته دادن رئیس ها نداره هنوز هم منتظرم ها زود باشین تجربه هاتون رو  در اختیار بقیه هم بگذارید   راستی داشت یادم می رفت یه دوست جدید پیدا کرم  خیلی دوست خوبیه خیلی هم کارش درسته اگه باور ندارید به WWW.behnazletters.persianblog.com یه سر بزنید.   حالا برای اینکه هم خودم یادم بمونه هم شما : متن زیر را بخونید ، نظر هم یادتون نره دوستون دارم خیلی خیلی زیاد

کنج خونه نشستی و درو رو دنیا بستی

       از بس شکایت می کنی به مردن عادت می کنی

                هی میگی تقدیر منه هی میگی تقصیر منه

                 تو این وسط چه کاره ای که عمریه آواره ای

       بهش میگم بسه دیگه چی کار داری کی چی میگه

 نزار خودت رو سر کار انگار نه انگار...

        توی گذشته موندی و هی دلت و سوزوندی و

                  هر چی میگم بخند یه بار انگار نه انگار

                  انگار همه بی کارن و دشمنی با تو دارن و

         همش با تو بد می کنن و راه تو رو سد می کنن...

انا همش بهونته کارای بچگونته...

         چشم دلت تا نبینه صد ساله دیگه هم همینه

                  این دیگه حرف آخره عمر تو داره میگذره

                         تموم که شد به روت نیار انگار نه انگار.........

 

 

خیلی خب درس اخلاقی این نوشته : این قدر زانوی غم بغل نگیر غصه نخور زندگی زیباست به فکر زندگی کردن باش  همه دوستت دارن و تنهات نمی زارن   همیشه امیدوار باش

           در ضمن یکی از دوستام برام یه نوشته جالب Mail کرده مینویسم   ولی دوباره میگم منتظر نظراتتون هستم  کسرای عزیز بابت شعر های قشنگی که برام مینویسی خیلی ممنون واقعا زیبا هستند.

لباس شیک پوشیدن:زنان برای رفتن به خرید، آب دادن به گل های باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله، گرفتن بسته پستی، لباس شیک می‌پوشند.

مردان فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی بر تن می‌کنند.

شستن لباس‌ها:زنان هر چند روز یکبار لباسهایشان را می‌شویند .

مردها تک تک لباسهای کمد را می‌پوشند؛ و هنگامی که لباس تمیزی باقی نماند، لباس کثیفی بر تن می‌کنند و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشکشویی می‌برند.

عروسی:هنگام یاد کردن از عروسی‌ها، زنان در مورد"مراسم جشن"صحبت می‌کنند

مردان درباره ی"میهمانی‌های دوران مجردی".

اسباب بازی:دختران کوچک عاشق عروسک‌بازی‌اند؛ و وقتی به 11 یا 12 سالگی می‌رسند، علاقه‌شان را از دست می‌دهند.

مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمی‌شوند. با بالا رفتن سنشان،اسباب‌بازی‌هایشان نیز گرانتر و پیچیده‌تر می‌شوند.

نمونه‌هایی ازاسباب‌بازی‌های مردان:تلوزیون کوچک، تلفن، خودرو، آدم آهنی کنترلی، بازی‌های ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شود و سروصدا کند و حداقل برای کار کردن به 6 باتری نیاز داشته باشد.

اسامی مستعار:اگر سارا و نازنین و مریم و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا و نازنین و مریم و رویا صدا خواهند زد.

اگر بابک و سامان و آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا،بادام‌زمینی، تانکر، لاکپشت،صدا خواهند زد.

پرداخت صورت‌حساب:وقتی صورت‌حساب می‌آورند، با اینکه کلا 15 هزار تومان شده‌است، بابک و سامان و آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز می‌گذارند.

وقتی دختران صورت حساب را دریافت می‌کنند، ماشین‌حساب جیبی خود را بیرون می‌آورند.

پول:مردان برای جنسی 1000 تومانی مورد نیازشان 2000 تومان می‌پردازند.

زنان برای جنسی 2000 تومانی که نیازی هم به آن ندارند1000 تومان می‌پردازند.

بگومگوها:زنان در جروبحث‌ها حرف آخر را می‌زنند.هر چیزی که مردان بعد از آن بگوییند شروع بگومگوی دیگری خواهد بود.

گربه:زنان عاشق گربه‌اند. مردان می‌گویند که گربه‌ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاپ می‌کنند.

آیینه:مردها خودبین و مغرورند و خودشان را در آیینه بررسی می‌کنند. زنان بامزه‌اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید می‌کنند؛ آیینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده‌ها و ...

نشانی یابی:وقتی زنی در حال رانندگی احساس می‌کند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف می‌کند و از کسی که وارد است نشانی صحیح را می‌پرسد مردان این را نشان ضعف می‌دانند، آنها هرگز  برای پرسیدن نشانی نمی‌ایستند و به مدت 2 ساعت به دور خودشان می‌چرخند وچیزهایی شبیه این می‌گویند:"فکر می‌کنم یه راه بهتر پیدا کردم"،"می‌دونم که باید همین نزدیکی باشه".

پذیرش اشتباه:زنان بعضی اوقات قبول می‌کنندکه اشتباه کرده‌اند، آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته ۲۵ قرن پیش از دنیا رفته است.

فرزند:یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می‌داند: قرارهای پزشک، مسابقات فوتبال،دوستان نزدیک و صمیمی، غداهای مورد علاقه، اسرار و آرزوها و رویاها. یک مرد به طور سر بسته و مبهم فقط می‌داند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی می‌کنند.

بیرون رفتن:وقتی مردی می‌گوید که برای رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی می‌گوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 2 ساعت بعد آماده خواهد بود.

مهسا جون میگی چه خبر ار رئیس؟؟؟؟؟؟  چی بگم که دلم خون  این رئیس جون ما به ما (من و دوستم که کارمنداش  هستیم) میگه دخترام  خب ما هم بهش میگیم  بابا ...

بعد این بابای ما با اینکه خیلی مهربونه  و خیلی دل نازک ولی گاهی کار هایی می کنه و حرف هایی میزنه که دل آدم را میشکنه....   ولی به هر حال بابا ست دیگه چیکار میشه کرد  باید تحملش کرد  بازم میام  و اینبار بیش تر از این رئیس جونم میگم  شما اگر رئیس جون این طوری دارید بهم خبر بدید  شاید بشه یه راه حل برای این مشکل پیدا کرد

دوستون دارم بای بای

+نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت18:9توسط خاطره | |